امام صادق علیه السلام مى‏فرماید : به هنگام مرگ انسان با خدا و مومن، به ملك الموت خطاب مى‏رسد كه بالاى سر او برو و سلام كن. سپس به او بگو كه آمده‏ام تو را ببرم، آیا اجازه مى‏دهى؟ بنده مى‏گوید : نه ؛ چون اگر با تو بیایم، دیگر نمى‏توانم خدا را عبادت كنم. آن گاه ملك الموت به خدا مى‏گوید : خدایا! جاى این بنده را به او نشان بده! خدا جاى مخصوص را به او نشان مى‏دهد :

«یاأَیَّتُهَا النَّفْسُ الْمُطْمَئِنَّةُ * ارْجِعِىآ إِلَى رَبِّكِ رَاضِیَةً مَّرْضِیَّةً »۱.اى جان آرام گرفته و اطمینان یافته ! به سوى پروردگارت، در حالى كه از او خشنودى و او نیز از تو خشنود است ، باز گرد .

آن گاه پرده كنار مى‏رود و هشت بهشت را به او نشان مى‏دهند. ملك الموت مى‏گوید : آمده‏ام تو را ببرم، آیا حاضرى بیایى؟ محتضر مى‏گوید : نه، من مى‏خواهم بمانم و خدا را عبادت كنم. ملك الموت مى‏گوید : خدایا! باز هم بهشت را نمى‏خواهد.

خطاب مى‏رسد : اى ملك الموت! دوستانش را به او نشان بده. آن گاه پرده كنار مى‏رود و او چهار طایفه را مى‏بیند. وقتى چشمش به امام حسین علیه السلام مى‏افتد، صدا مى‏زند : اى ملك الموت! چرا معطلى؟ مرا به محبوبم برسان!

آرى، آنان كه همتشان بلند است و بهشت را چیزى نمى‏دانند، با دیدن محبوب، خواهان وصال مى‏شوند. همت آنان والا است و به نور خدا، یعنى اولیاى الهى، متصلند.

۱ . فجر (89) : 27 ـ 28.