از دشمنان اسلام و زیرکان و حیله گران مشهور عرب، فاتح مصر و مشاور مخصوص معاویه در جنگ صفین بود،پدرش عاص بن وائل بن هاشم بن... قرشی سهمی، یکی از دشمنان و مسخره کنندگان رسول خدا بود که به ظاهر و علنی آن حضرت را اذیت می کرد که آیه «انا کفیناک من المستهزئین» (95 سوره حجردرباره او نازل شده است و همان است که در فوت ابراهیم پسر پیغمبر خوشحال بود و گفت: نبوت خاتمه پیدا می کند و محمد (ص) ابتر است و خداوند کوثر را نازل فرمود کهان شانئک هو الابتر» ای محمد (ص) بدرستی که دشمن تو، ابتر و مقطوع النسل است. برخی مفسرین معتقدند که این آیه در مورد خود «عمروعاص» نازل شده است.عمروعاص برای آزار پیامبر هفتاد بیت شعر سروده بود و کودکان مکه هنگامی که رسول خدا را می دیدند آن شعرها را با صدای بلند می خواندند و موجب ناراحتی و آزار پیامبر می شدند. از این رو رسول خدا چنین دعا فرمود:"خداوندا!عمرو مرا هجو کرده، ولی من شاعر نیستم و شاعری زیبنده من نیست تا پاسخش را به شعر بگویم. پس او را در برابر هر یک از حروف شعرش هزار بار لعنت کن."

هنگامی که نخستین گروه از مسلمانان برای گریز از آزار مشرکان، به حبشه هجرت کردند،.............

بزرگان قریش عمروعاص را به سرپرستی گروهی به حبشه فرستادند تا از نجاشی بخواهد مسلمانان را تسلیم کند؛ ولی نجاشی نپذیرفت و عمرو عاص و همراهانش دست خالی بازگشتند.عمرو عاص از کسانی بود که در مسجدالحرام، شکمبه شتری را بر سر رسول خدا انداختند. وی سرانجام اندکی پیش از فتح مکه در

سال هشتم هجری مسلمان شد و به این شرط که بدی‌های گذشته‌اش بخشوده شود با رسول خدا بیعت کرد.مادرش"سلمی"و به نقلی "لیلی"، از زنان بدکاره و مشهور مکه بود که همه او را به اسم "نابغه"می شناختند. او کنیز مردی از طایفه "غنزه"بود و اسیر شد."عبدالله بن جدعان تیمی"او را خرید و چون زناکار بود، آزادش کرد. این زن با پنج نفر: ابوسفیان، عاص بن وائل، ابولهب، امیه بن خلف و هشام بن مغیره مخذومی، هم بستر شد و "عمروعاص" بدنیا آمد. هر کدام از آنان، ادعای این بچه را نمود، گفتند: در تعیین پدر، مادرش سلمی را حکم می کنیم. مادر گفت: متعلق به «عاص» است چون او به سلمی پول و نفقه زیادی میداد ولی ابوسفیان خسیس بود. در حالی که "عمروعاص"، بسیار به ابوسفیان شباهت داشت. چون پدر عمروعاص، مشخص نبود، او را "ابن النابغه"می گفتند. چنانکه امیرالمومنین علی (ع)در خطاب به او می فرماید:"یابن النابغه"

ابن ابی الحدید، در احتجاجات امام حسن مجتبی (ع)با معاویه، همین موضوع را شرح داده است. «عمروعاص» در شرارت و فسق و مکر و حیله استاد بود. ما در اینجا نقش پررنگ او را در دوره های مختلف بیان می کنیم. یکی از افرادی بود که در مکه بسیار پیامبر خدا را آزار می داد و سب و شتم می نمود. در شبهای تار که آنحضرت برای طواف خانه خدا می رفتند، در راه سنگ می چید تا برای آن حضرت لغزش پیدا شود و بر زمین افتد. به اطفال مکه شعر مسخره یاد می داد که دسته جمعی در وقت عبور پیامبر بخوانند و ایشان را مسخره کنند. و خودش اشعاری در"ذم و هجو"رسول خدا می گفت و در وقتی که آنحضرت در حجر اسماعیل نماز می خواند، آن اشعار را می خواند.

"سلیم بن قیس"به نقل از علی بن ابیطالب (ع) گوید: او قصیده ای در مذمت رسول خدا گفت که

هفتاد بیت بود و پیغمبر خدا (ص) عرض کردخدایا او را به تعداد اشعارش یعنی هفتاد بار لعن کن؛ و محدثین گفته اند که او به همراه «عقبه بن ابی معیط و نصر بن حارث» و دیگر دشمنان رسول خدا، شکمبه شتر را برداشته و زمانی که حضرت در اطراف کعبه نماز می خواندند در حال سجده روی سر آن حضرت می گذاشتند، پیامبر صبر نمود و در سجده آنها را نفرین کرد و حضرت زهرا سلام الله علیها، از این موضوع به شدت گریست. و این واقعه بعد از دو ماه از رحلت عمویش"ابوطالب"بود. و زینب دختر پیامبر خدا (ص)را در کجاوه اش ترسانید و راه را بر او بست، آنچنان که بچه اش سقط شد. و بالجمله اینکه «عمروعاص» از عداوت با رسول خدا، لحظه ای فروگذار نبود.

1.اسدالغابه، ج 4، ص 244

2.الطبقات، ج4، ص 254

3.قاموس الرجال، ج 8، ص 111

4.سیره ابن هشام

5.شرح نهج البلاغه ابن ابى الحدید، جلد 6، صفحه 322.